الشيخ علي المشكيني

163

تفسير روان (فارسى)

و مراد از ذوالكِفل گفته شده الياس و يا يوشع بن نون است . و چون كِفل به معناى سهم و نصيب و يا كفالت از شىء است او را ذوالكفل ناميدند ، زيرا او حظّ وافرى از جانب خداى خود يافت مانند نبوت و رسالت و امامت ، و امور امت خود را به شايستگى متكفّل بود . « و أدخلناهم » يعنى و همهء آنها را در رحمت خويش وارد كرديم ، زيرا همه از نيكان و شايستگان بودند . مراد از رحمت ، مقام منيع كمال روحى صالح براى نبوت و منصب نبوت و رسالت و جايگاه رفيع در عالم آخرت است . وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِى الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ يعنى : و به ياد آور ذوالنون را - صاحب ماهى بزرگ ، يونس بن متّى را - آن‌گاه كه خشمناك از رفتار قوم خود از ميان آنها بيرون رفت ، و گمان برد كه ما هرگز بر وى تنگ نمىگيريم . يعنى او در گمانش به خطا رفت ، زيرا او را در مسير اعراض از قوم خود گرفتار بلعيدن نهنگ و افتادن در زندانى عجيب و سخت و حيرت‌زا كرديم . پس در ميان تاريكىهاى سه گانه يعنى شب ظلمانى و قعر دريا و شكم نهنگ ندا در داد كه‌اى خداوند ، هيچ معبودى جز تو نيست ، تو منزّهى از هر عيب و نقص ، حقّاً كه من از ستمكاران بودم . بايد دانست كه بيرون‌رفتن يونس پيامبر از ميان قوم جز ترك اولى نبوده ، زيرا سبب ورود نقصى در كمالات روحى او و فوت اندكى از حظوظ امت او در نتيجهء مخالفتشان بوده ؛ نه مخالفت تكليف الهى بود و نه فوت مصالح ملزمهء امت ، و خود او هم قصد مخالفت و عصيان نداشته است . فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِينَ يعنى : پس ما اجابت كرديم درخواست او را و از غم و اندوه نجاتش داديم ، و ما گروندگان را پيوسته اين‌چنين نجات مىدهيم . آيهء قبل دلالت دارد كه نداى يونس در شكم نهنگ جز اقرار به توحيد و اعتراف به ستم خود نبوده و چيزى از خدا درخواست نكرده ، لكن لازمهء آن ندا و مقتضاى حال او درخواست نجات از مهلكه و رسيدن به اهداف رسالت است . پس استجابت در اين آيه